خدا، نماز، کفش
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
حاضرم كفش پام كنم برم تو خيابون و به ياد خدا باشم، اما نرم مسجد نماز بخونم اما حواسم به كفش هام باشه، اين حرف رو يه بنده خدايي تو مترو ميگفت
پ.ن: اين جمله دكتر شريعتي هست
رفتار
دوشنبه بیستم مهر 1388
دوشنبه بیستم مهر 1388
رفتار بعضي آدمها تو مراودات و تو سلام و عليكهاي روزمره اِنقدر سرده كه آدم دچار يخزدگي روحي ميشه. شايد بگيد خوب رابطه نداشته باش، اما چه بايد كرد كه مجبوري رابطه داشته باشي...
دارم يه سري تغييرات روی قالب انجام ميدم. هر وقت آماده شد آپلودش ميكنم
طای دسته دار
جمعه هفدهم مهر 1388
جمعه هفدهم مهر 1388
معلوم نيست چرا دختربچهها، همين كه « طاي دستهدار» را يادشان ميدهند زود بر ميدارند روي كاغذ مينويسند «لطفا وارد نشويد» و ميچسبانند به شيشه ورودي اتاقشان!؟ و معلوم نيست چرا همين كه سرشان ميشود، از آدم ميخواهند برايشان يك دفتر چهي خاطرات بخري كه بشود بهش قفل بزني و كليدش را هم پيش خودت نگه داري!
كافه پيانو، چاپ بيستوسوم، ص:246
يك قانون
یکشنبه دوازدهم مهر 1388
یکشنبه دوازدهم مهر 1388
از قوانين زندگي من اينست كه براي اتفاق نه افتاده تصميمي نگيرم. يعني اينكه گاهي وقتا تو ذهنتون براي يه اتفاقي كه قراره تو زندگيتون بيفته يه سري فكر هايي ميكنيد اما وقتي اون اتفاق اون جور كه انتظار داشتيد نيست اون فكر هاتون نقش بر آب ميشه
رفت و آمد اينترنتي
دوشنبه ششم مهر 1388
دوشنبه ششم مهر 1388
يكي رفت يكي اومد. Dial Up رفت، جاش ADSL اومد
پ.ن: ...باشه قالب رو بر ميگردونم
