تبليغاتX
بن بست ابهام


خسرو شکیبایی یکی از سهراب ها بود
دوشنبه سی و یکم تیر 1387

خسرو شكيبايي


عادت هميشگيِ مان است نوش دارو شدن پس از مرگ سهراب‌ها. سهراب‌هايي از جنس پناهي،سيد حسن حسيني، امين پور و حالا هم خسرو شكيبايي. هنوز كه هنوز است از بهت دوري سهراب‌ها حالمون سر جاش نيومده كه...
روحش شاد

پ.ن:
1. این دویست ومین پست این وبلاگ است.

 


لينک | یادداشت |


پیشنهاد
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

دوست دارم بازیگر بودم اون وقت به یکی از پیشنهاد هام که پیشنهاد ایفای نقش یک معلول جسمی حرکتی بود رو قبول میکردم...
دلیلش رو نمیدونم

لينک | شخصی |


روز
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

روز پدر
        مرد مبارک


لينک | یادداشت


عينك
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

عينك

وقتي عينك مي‌زني كل جهان پيرامونت رو از پشت قاب عينك مي‌بيني، و اين يه حس محدود بودن رو بهت القاء مي‌كنه. اما وقتي عينك نمي‌زني جهان پيرامونت رو بدون محدوديت تماشا مي‌كني.


لينک | یادداشت |


دوست دارم/ندارم
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387

Night Marish عزيز لطف كرده و من رو به بازي دعوت كرده.

این ها رو دوست دارم:

بوی سیمان نمناک:  غروب های تابستون رو سیمان های داغ آب بریزی...با بوش خیلی حال میکنم.
طراحی: وقتی یه لوگو یا یه پوستر طراحی میکنم، حالم کلی عوض میشه.
کله پاچه: صبح جمعه و کله پاچه.
زیره: از بوی زیره خیلی خوشم میاد.
یاس: خواننده ای هست که من با آهنگاش روزام و شب میکنم.
وب گردی: ...وکشف وبلاگ های جدید.
پیاده روی: جدیدا زیاد شده.
شکلک کشیدن روی شیشه های بخار گرفته: از بچگش دوست داشتم.
کتاب: خریدن، خوندن، و توصیه اش به دیگران
صدای کمانچه: ...وقتی نوازنده اش کیهان کلهر باشه.

این ها رو دوست ندارم:

خرمالو: از طعم گس خرمالو خیلی بدم میاد.
دروغ: از دروغ و دروغگو  بدم میاد.
کارهای بانکی: از تو صف وایسادن و کارهای بانکی انجام دادن هم بدم میاد( نه اینکه اصلا انجام نمیدم)
بلند حرف زدن با تلفن: تو تاکسی یا اتوبوس نشستی اون وقت بغل دستیت بلند بلند با تلفنش صحبت میکنه...میخوام خفش کنم.
بوی شیر: وقتی بوی شیر داغ به مشامم میرسه میخوام خفه بشم.
سیگار: وقتی بوش به مشامم میرسه دچار نفس تنگی میشم.
بی احترامی: از کسی که به همه بی احترامی میکنه هم بدم میاد.
نور بالا: از نور بالا زدن ماشین ها تو تاریکی شب بدم میاد.
بی اجازه دست زدن به وسایلم: مخصوصا کتاب هام و آرشیو روزنامه ایم.
دست انداختن: از دست انداخته شدن و انجام دادنش متنفرم.

با تشکر از Night-Marish به خاطر لطفش.

 


لينک | شخصی |


جاده
یکشنبه شانزدهم تیر 1387

تمام جاده به جز يه قسمت خيلي باريك، خاكي بود. بيشتر ماشين‌ها از قسمت باريك جاده كه آسفالت بود ميرفتن تا خاك بلند نشه، به همين خاطر تردد خيلي كند انجام مي‌شد...
.
.
.
يهو يه وانت زد تو خاكي و گاز ماشينش رو گرفت...دقت كه كردم ديدم پشت وانت بزرگ نوشته شده اين سالار به عشق اباالفضل (ع) مي‌تازد.

لينک | عمومی |


چشم مصنوعی
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

مرد 30 سال رو میشه گفت داشت، کیفی هم دستش بود...چشم چپش مصنوعی بود که به صورتش نمی اومد. همه نگاهش میکردن، همه مسافرهای اتوبوس، دیگه طاقت نیاورد، دنبال چیزی مثل عینک داخل کیفش گشت اما پیدا نکرد...
تا آخر خط سرش رو پایین انداخت و دستش رو روی صورتش گذاشت.

من در خودم شکستم از رفتار مسافرها...


لينک | تلنگر |


مد و رنگ زرد
سه شنبه یازدهم تیر 1387

قبل از اينكه رنگ زرد مد بشه، من يه تيشرت زرد رنگ خريدم. اما بعد از اينكه زرد مد شد ديگه اون رو نپوشيدم. چون رنگش مد شد...
.
.
.
حالم بد ميشه وقتي بخوام رو مد كار كنم

 


لينک | شخصی |


صورت / سیرت
جمعه هفتم تیر 1387

صورت هیچ کس باینگر سیرت او نیست
هیچ وقت کسي را به جرم داشتن زخمی روی صورت نبايد خلافكار حساب كرد


لينک | تلنگر |


روز زن / روز مادر
سه شنبه چهارم تیر 1387

روز زن / مادر مبارک.همین.نقطه سر خط

لينک | یادداشت |


روزی بزرگ
شنبه یکم تیر 1387

امروز روز بزرگي‌ه براي وبلاگم...يك‌ تير هشتاد و چهار اينجا چشم باز كرد،
و امروز يك تير هشتاد و هفت وارد سومین سال فعالیتش شد... 


لينک | شخصی |