تبليغاتX
بن بست ابهـــــــــ ـام


دزد دین
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

آورده اند که: روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن جیزهای گرانبها بود و آیه الکرسی هم پیوست آن بود. آن کس بسته را به صاحبش رد کرد. او راگفتند: چرا این همه مال از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشته که این آیت الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم، در عقیده صاحبان آن خللی راجع به دین روی می داد، آن وقت من دزد دین هم بودم این هم.همین جوری

از وب نوشت


لينک | تلنگر


توضيح
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

در اول مطلب قبل اين نكته رو نوشتم كه اين مطلب سياسي نيست منتهي بعضي از دوستان اون رو با يك مطلب سياسي اشتباه گرفتن و نظرات نسبتا تندي براي اين مطلب نوشتن. به همين خاطر من بيشتر اين نظرات رو تائيد نكردم.
يكي از دوستان هم به اين مطلبم لينك داده منتهي نميدونم چرا اسم بلاگ رو اشتباه نوشته. به هر حال اين وبلاگ سياسي نيست و اگر گاهي اوقات مطلبي شبهِ سياسي نوشته شد، با ديد باز باهاش برخورد كنيد.

لينک | شخصی |


سلام آقای رئیس جمهور
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

توجه: این مطلب به هیچ وجه سیاسی نیست پس ازش برداشت سیاسی نکنید.

سلام آقاي رئيس جمهور،اميدوارم حالتون خوب باشه. يادمه يه زماني گوجه فرنگي شده بود كيلويي 3،4 هزار تومان و شما گفتيد آهاي ملت بيايد از مغازه سر كوچه ما كيلويي 300،400 تومان بخريد. الان برنج هم گرون شده، خبر دارید که...راستي مغازه سر كوچه خونه شما برنج رو كيلويي چند ميده؟ اگه ميشه بپرسید. مردم دعاتون ميكنن.

پ.ن: بابا این مطلب سیاسی نیست


لينک | عمومی |


مجرم
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

فرشته ها
گفت: من فرشته‌ام!
قاضي پرسيد: بال‌هايت كو؟
گفت: بال‌هايم را بريده‌اند!
قاضي باور نكرد. نيشخند زد و او را به جرم نداشتن كارت شناسايي به حبس محكوم كرد. وقتي مي‌خواستند به دست‌هايش دست‌بند بزنند، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتي بعد قاضي در كتاب‌هاي قانون دنبال ماده‌اي مي‌گشت كه مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.

فرشته‌ها
ميني‌مال‌هاي رسول يونان
نشر مشكي

 

 

 


لينک | داستان |


پله
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

پله ها

لينک | عکس/گرافیک |


اس ام اس از روح
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

روحم برام Sms فرستاده كه:
فراموش شدگان فراموش كنندگان را فراموش نمي كنند
يعني من خودم و رو فراموش كردم...نه


لينک | شخصی |


رادیو روشن بود
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

راديو  تاکسي روشن بود...

گزارشگر از زني که اومده دادگستري مي پرسه: ميتونم بپرسم چرا اومديد اينجا، زن هم با بيحالي جواب ميده شوهر گذاشته رفته و خرجي نمي‌ده، منم اومدم طلاق بگيرم...گزارشگر چند تا سوال دیگه می پرسه و در آخر خيلي ريلکس با لبخندي که از پشت راديو معلومه با خداحافظي از زن براي اون آرزوي داشتن روزي خوب ميکنه...

به مقصد رسيدم اما راديو همچنان توي مغزم روشن بود


لينک | تلنگر |