تبليغاتX
بن بست ابهام


روز که رسید...
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

اين گلى كه هنوز نشكفته است، هنوز غنچه است، بو ندارد. بويش توى دلش است. مخفى است. من و تو هر چه بو مى كشيم بو نمى شنويم. اين دل هم كه نشكفته، ميل خدا را ندارد. دارد، ولى پنهان است. آن تو است. ما نمى بينيم. به غنچه نشكفته اگر عطر بزنى مى شكفد؟ پژمرده مى شود. مى ميرد. غنچه بايد بهارش برسد و بشكفد. خدا هم زورى نيست، روزى است. روزش كه رسيد دل مى شكفد. آن روز فقط حواست باشد. بايد كه خوب بو بكشى.
                                                                             حاج اسماعیل دولابی

لينک | تلنگر |


اشتباه
دوشنبه نوزدهم آذر 1386

وقتی عقیده عقده خوانده می شود
و نور چراغ در آب
                     مهتاب تلقی
       و متانت زمین زیر برف یخ می زند
نان از یتیم خانه می دزدیم
و بعد می فهمیم
                      دزد
اشتباه چاپی
                  درد
است

عمید صادقی نسب


لينک | شعر |


آ با کلاه آ بی کلاه
دوشنبه دوازدهم آذر 1386

«آ» با کلاه، «آ» بي‌کلاه [ click ]
جایی که سربازان بی سواد را با سواد میکند...
 
نکته ۱: من اونجا دوره آموزشیم رو گذروندم.
نکته ۲ : من جزء بی سواد ها نبودم...سوء تفاهم نشه.

لينک | چه جالب |


دلتنگی
پنجشنبه هشتم آذر 1386

70 روز پیش: امروز بابا مرد.
60 روز پیش: دلم برایش تنگ شده, جایش خیلی خالیه.
50 روز پیش: عمو و زن عمو اینجا بودند. عمو یک چیزی زیر فرش گذاشت, زن عمو اخم کرد.
40 روز پیش: عمو اینجا بود. چند دقیقه بیشتر ننشسته بود که موبایلش زنگ خورد, زود رفت.
30 روز پیش: دیگر کسی سراغی از ما نمیگیرد.
20 روز پیش: خیلی هوس پلومرغ کرده ام. به مادر گفتم, فقط نگاه کرد.
10 روز پیش: مادر که به خانه آمد, بغضش ترکید. حلقه ازدواجش را خیلی دوست داشت.
 امروز: صاحب خانه اسباب و اثاثیه ما را ریخت بیرون

محسن محمدی

 


لينک | داستان |


دل
دوشنبه پنجم آذر 1386

امروز یهو دل تنگت شدم
یه pm بده

 


لينک | شخصی |


پاییز
شنبه سوم آذر 1386

 

سرم را روی زانوی پاییز می گذارم

سرد است

می لرزم

سرد است

گرمم کن

 

از علی