تبليغاتX
بن بست ابهام


قطار
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار قطار رفته ایستاده ام
 و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام

                قیصر امین پور


لينک | شعر |


دچار...
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

من دچار روزمرگی شده ام...دیگر روزها برایم تازه گی قبل را ندارند...دیگر اینجا دنج نیست


لينک | شخصی


دلهای تاریک
سه شنبه هفدهم مهر 1386

کاش می توانستیم برای دلهای تاریک, از آفتاب انشعاب بگیریم.
                                                                                    براده ها/سید حسن حسینی


لينک | یادداشت |


خدا و بزرگیش2
دوشنبه نهم مهر 1386

...البته شاید چندان به من ربطی نداشته باشه ولی نمیتونم چیزی نگم...اصلا برام قابل هضم نیست که ببینم تو این شبهای ناب خیلی راحت و ریلکس بگیری بخوابی و هیچ حرکتی در راستای متولد شدن دوباره نکنی...آخه دیوانه...بی عقل پاشو حرکتی کن...شاید دیگه نصیبت نشه...از این هم نترس که خدا سرش شلوغ باشه...خدا برای تو یکی حتما وقت داره...

 

پ.ن۱: کلمه دیوانه یهو به ذهنم رسید منم نوشتمش
پ.ن۲: اول که نظر مهدی رو خوندم ناراحت شدم...ولی بعد خوشحال شدم چون اولین نفری بود که نظری مخالف من داشت. ای کاش ردی از خودش به جا میگذاشت تا بتونم بیشتر باهاش آشنا بشم.


لينک | تلنگر |


خدا و بزرگیش
پنجشنبه پنجم مهر 1386

خدا بزرگه...
این جمله رو وقتی میگیم که تو زندگیمون به یه مشگل نسبتا بزرگ برمیخوریم...و انتظار هم داریم خدا با بزرگیش مشکلمون رو حل کنه. در این که خدا بزرگه هیچ شکی نیست منتها برای هر کسی به اندازش بزرگه...یعنی بزرگی خدا بستگی به اعتقاد طرف داره, اعتقادی که گاهی ضعیف میشه گاهی هم بی نهایت قوی...خدای من بی نهایت بزرگه, به اندازه ای که تو نفس کشیدن هام...تو نگاه کردن ها حتی تو وقتهایی که یه مشکلی جلوی پام میزاره تا من رو امتحان کنه حسش میکنم...
خدای شما چقدر بزرگه؟
ِانقد      ر
ِانقد          ر
یا شاید ِانقد                      ر


لينک | تلنگر |