لیلی، پروانه خدا
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
شمع بود, اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود. شمعی که کوچک بود و کم, برای سوختن پروانه بس بود. مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق. و زمین پر از شمع و پروانه شد. پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند. خدا گفت: شمعی باید دور, شمعی نس.زد, شمعی که بماند. پروانه ای که به شمغ نزدیک می سوزد, عاشق نیست.
شب بود, خدا شمع روشن کرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود. شمع خدا پروانه می خواست. لیلی, پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد, زیرا شمع ها, زیادی نزدیکند. بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است, اما نمی سوزاند. لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد.
غزلهای نخوانده
چهارشنبه دهم مرداد 1386
چهارشنبه دهم مرداد 1386
...بالاخره روزی خواهد آمد که من تمام غزلهای نخوانده ام را به یادت بیاورم...فقط صبر کن تا آن روز بیاید...
