تبليغاتX
بن بست ابهـــــــــ ـام


گاهی...
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386

گاهی وقتا باید نبود...اگر طول کشید منتظر بمونید
همین...

لينک | شخصی |


شنبه
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386

شنبه روز بدی بود
روز بی حوصلگی
روز خوبی که میشد
غزلی تازه بگی
...


لينک | یادداشت |


ناگهان چه زود...
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

چه زود دوازده ماه گذشت...یادش یخیر اون دوران


لينک | شخصی |


لیلی، پروانه خدا
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386

شمع بود, اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود. شمعی که کوچک بود و کم, برای سوختن پروانه بس بود. مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق. و زمین پر از شمع و پروانه شد. پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند. خدا گفت: شمعی باید دور, شمعی نس.زد, شمعی که بماند. پروانه ای که به شمغ نزدیک می سوزد, عاشق نیست.

شب بود, خدا شمع روشن کرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود. شمع خدا پروانه می خواست. لیلی, پروانه اش شد.

بال پروانه های کوچک زود می سوزد, زیرا شمع ها, زیادی نزدیکند. بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.

شمع خدا ماه است. ماه روشن است, اما نمی سوزاند. لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد.

 

لیلی های قبل

 


لينک | کتاب


غزلهای نخوانده
چهارشنبه دهم مرداد 1386

...بالاخره روزی خواهد آمد که من تمام غزلهای نخوانده ام را به یادت بیاورم...فقط صبر کن تا آن روز بیاید... 


لينک | یادداشت |


نگاه
یکشنبه هفتم مرداد 1386

هر نگاهی به دنبال نگاهی دیگر است...باید به نگاه های دیگران جواب داد...شاید نگاهت گره خورد 


لينک | یادداشت |


...را...
دوشنبه یکم مرداد 1386

رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمیست

 


لينک | یادداشت