موزه
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
از طريق يكي از دوستانم بليت رايگان موزه عبرت ( كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك ) و كاخ موزه سعد آباد ( مجموعه كاخهاي شاه ) به دستم رسيد...اوليه يه جور روم تاثير گذاشت و دوميه يه جور ديگه...تصور كردن شكنجه هاي فوق العاده بي رحمانه و غير انساني ماموران ساواك با انواع و اقسام وسايل شكنجه در موزه عبرت و ديدن زندگي فوق العاده اشرافي و مجلل شاه انسان رو سخت آزار ميده. پيشنهاد ميكنم حتما يه سري به اين موزه ها بزنيد تا با تاريخ مملكت بيشتر آشنا بشيد...
مرتبط:
عکسهایی از موزه عبرت 1 [+]
عکسهایی از موزه عبرت 2 [+]
یک نفر
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
يك نفر به دنيا اومد... يك نفر از دنيا رفت... يك نفر ازدواج كرد... يك نفر طلاق گرفت... يك نفر شعري سرود... يك نفر عاشق شد... يك نفر گريه كرد... يك نفر...
درست در همين لحظه اين اتقاق ها افتاد...
درست در همين لحظه اين اتقاق ها افتاد...
پتو
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
مرد به آرامي و با احتياط پارچه ي برزنتي تبليغاتي را پاره كرد و دور خودش پيچيد و كنار خيابان خوابيد. روي پارچه نوشته شده بود: گرم گرم با پتوي...
عباس قدير محسني
عباس قدير محسني
عینک
سه شنبه سوم بهمن 1385
سه شنبه سوم بهمن 1385
بچه كه بودم مثل همه پسرها دوست داشتم خلبان بشم...بعد از يه مدتي اين علاقه تغيير كرد و به رئيس شدن علاقمند شدم، يعني پشت ميز بشينم و آدمها بيان من بهشون دستور بدم.
بزرگتر كه شدم پيش خودم گفتم اي كاش من يه روزي عينكي بشم...تا حالا كه خلبان و رئيس نشدم اما چند روز پيش عينكي شدم ( تو پوستم نميگنجم )، حالا من دارم دنيا رو از پشت عينك ميبينم...اما به قيمت پنجاه هزار تومان ناقابل...
بزرگتر كه شدم پيش خودم گفتم اي كاش من يه روزي عينكي بشم...تا حالا كه خلبان و رئيس نشدم اما چند روز پيش عينكي شدم ( تو پوستم نميگنجم )، حالا من دارم دنيا رو از پشت عينك ميبينم...اما به قيمت پنجاه هزار تومان ناقابل...

