تبليغاتX
بن بست ابهام


شیطان از انتشار لیلی می ترسد
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385

 خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده كن. شيطان غرور داشت، سجده نكرد.
 گفت: من از آتشم و ليلي گل است.
 خدا گفت: سجده كن، زيرا كه من چنين مي خواهم.
 شيطان سجده نكرد. سركشي كرد و رانده شد، و كينه ليلي را به دل گرفت.
 شيطان قسم خورد كه ليلي را بي آبرو كند و تا واپسين روز حيات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد. اما گفت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.گمراهي اش را نمي تواني حتي تا واپسين روز حيات
 شيطان مي داند ليلي همان است كه از فرشته بالاتر مي رود. و مي كوشد بال ليلي را زخمي كند. عمريست شيطان گرداگرد ليلي مي گردد. دستهايش پر از حقارت و وسوسه است
 او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است.مي خواهد قصه ليلي را به بي راهه كشد.
 نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از انتشار ليلي مي ترشد.
 ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.
 
 مرتبط:
 ليلي، خودش را به آتش كشيد / ليلي، تشنه تر شد / ليلي، زير درخت انار / ليلي، نام تمام دختران زمين است

لينک | کتاب


عروسک
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385

 دخترم مي پرسد:
 بابا تو هم پير مي شوي
 نگاهش در سنگيني نگاهم ته نشين مي شود
 و باور نمي كند
 كه من و او هم پير مي شويم
 بر صندلي چرخدار عصر نشستن
 و خاطرات پير را هي تكرار كردن
 دخترم عروسك ها را دوست دارد
 و اطاقش را پر از خوشبختي آنان كرده است
 شايد نمي داند تنها عروسك ها پير نمي شوند
 
 ?

لينک | شعر |


روز پدر مبارك
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

ولادت حضرت علي (ع) و روز پدر مبارك
 نگاهي به زندگي حضرت علي (ع)


لينک | عمومی |


حسین پناهی
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385

حسين پناهي

من حسين ام!
 پناهي ام!
 خودمُ مي بينم،
 خودمُ مي شنُفم،
 خودمُ فكر مي كُنم...
 تا هستم جهان ارثيه بابامه!
 
 سلاماش!
 همه ي عشقاش!
 همه ي درداش، تنهايي ياش...
 وقتي هم نبودم،
 مالِ شما!
 
 اگه دوس داري با من ببين،
 يا بذار باهات ببينم!
 بامن بگو،
 يا بذار با تو بگم!
 سلامامونُ
 عشقامونُ
 دردامونُ
 تنهاييامونُ...
 ها...!‌ 
 
 حسین پناهی روز 6 شهريور 1335 در روستاي دژكوه از از توابع استان كهكيلويه و بويراحمد متواد شد. اما در كالبد شناسي پس از مرگ و بر اساس آزمايش DNA زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ تشخيص داده شده است.
 » در سال 51 براي خواندن درس طلبگي به قم رفت اما 3 سال بعد طلبگي را رها كرد و براي آموزگاري به مدت يك سال به شوشتر سفر كرد.
 » در سال 56 با همسرش شوكت ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام هاي ليلا، آنا و سينا بود
 » در سال 60 به عضويت گروه تئاتر آناهيتا در آمد و 1 سال بعد نمايش خوابگردها را كارگرداني كرد.
 » در سال 63 با بازي در سريال محله بهداشت براي نخستين بار بازي در تلويزيون را تجربه كرد، و 2 سال بعد با فيلم گذرگاه به سينما راه پيدا كرد.
 » در سال 69 ديپلم افتخار بهترين بازيگر جشنواره فجر براي فيلم سایه خیال را دريافت كرد و در همان سال كتاب پيامبران بي كتاب را نوشت،
 » در سال 74 سريال بي بي يون را براي تلويزيون ساخت اما سريال توقيف شد و چند سال بعد نسخه قيچي شده اي از آن كه در حدود دو سوم كل سريال بود پخش شد.
 » در سال ۸۲ در سريال آواز مه و فیلم سینمایی بابا عزیز بازی کرد
 » در خرداد ماه 83 شروع به ضبط كردن دومين آلبوم از دكلمه هايش به نام سلام، خداحافظ كرد و در تاريخ 11 مرداد ماه ضبط آن را به پايان برد.
 » و بالاخره در تاريخ 14 مرداد 83 در منزلش واقع در خيابان جهان آرا با اين جهان خداحافظي كرد...و جسد متلاشي شده اش توسط دخترش آنا در تاريخ 17 مرداد كشف شد. و در تاريخ 21 مرداد پيكرش در دژكوه دفن شد.
 » انتشارات دارينوش تمام آثارش را در مجموعه اي به نام چشم چپ سگ منتشر كرده است.
 روحش شاد
 
 مرتبط :
+ بیا زیر چتر من
+ چند قطعه از اشعارش
+ اطلاعات سینمایی درباره وی


لينک | یادداشت |


به نظرتون
دوشنبه نهم مرداد 1385

» به نظرتون مسافرتي كه يهويي و شبونه باشه حال نميده...به من كه خيلي حال داد.پيشنهاد ميكنم  امتحانش كنيد مخصوصا اينكه قله يه كوهي رو هم فتح كني...
» به نظرتون به دست آوردن يه پول درست درمون براي خرج در راه ارتقاء كامپيوتر فاز نميده...به من كه خيلي فاز داد. پيشنهاد ميكنم اين رو هم امتحان كنيد...

لينک | شخصی |