تبليغاتX
بن بست ابهام


روسیاهی
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385

 تيم ايران حذف شد و روسياهي موند به:
» اونايي كه رفته بودن تشويق تيم ملي!؟
» خواننده هايي كه كلي آهنگ خوندن برای (مثلا) روحیه دادن!؟


لينک | عمومی |


آزادی
جمعه بیست و ششم خرداد 1385

 بي گمان زيباست آزادي، ولي من چون قناري
 دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم


لينک | شعر |


خانه دوست كجاست؟
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385

خانه دوست كجاست...

لينک | عکس/گرافیک |


نشانه زمان
شنبه بیستم خرداد 1385

آن ها در يك اتاق پذيرايي كه كاغذ ديواري آبي داشت،عشق خود را به يكديگر اظهار كردند. مرد كه جوان و خوش قيافه بود،در مقابل دختر جوان زانو زد و با او پيمان عشق بست.
 » من نمي توانم بي تو زندگي كنم،عزيزم.
 بعد آهي كشيد: قسم مي خورم در لحظه اي كه چشمم به تو افتاد،از خود بي خود شدم...عزيزترين به من بگو...بگو عشق مرا مي پذيري يا نه؟
 دختر دهان باز كرد تا پاسخ دهد،ولي...


ادامه مطلب

لينک | داستان |


معبد
جمعه نوزدهم خرداد 1385

 از معبري غريب رسيدم به معبدي
 بر در نوشته بودند :
 لطفا به جاي كفش
 پا را در آوريد !


لينک | شعر


عشق
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

» ابهام دات اینفو  آدرس جديد وبلاگ من هست...پس دوستان عزيزي كه به وبلاگ لينك دادن لينكهاشون رو درست كنن ، البته با آدرس معمولیش هم ميتونن وارد شن ولي اين آدرس هم لطف خودش رو داره
» جايي خوندم:
  دهه 40 همه عشق بازيگر شدن داشتن
  دهه 50 همه عشق خواننده شدن داشتن
  دهه 60 همه عشق كارگردان شدن داشتن
  دهه 70 همه عشق شاعر شدن داشتن
  دهه 80 همه عشق وبلاگ نويس شدن دارن
  البته به اينها چيزهاي ديگه اي هم ميشه اضافه كرد مثل عشق خوندن براي جام جهاني!

لينک | یادداشت |


خاطراتی از امام
شنبه سیزدهم خرداد 1385

از دانشگاه به خانه آمدم. هم لباسم سياه بود و هم كفش هايم خاكي ، با همان وضع رفتم پيش امام. امام داشت در حياط قدم مي زد. تا من را ديد ، اخمي كرد و گفت: چرا با اين قيافه به دانشگاه مي روي؟ به شوخي گفتم: در دانشگاه جمهوري اسلامي تان بهتر از اين نمي شود رفت. امام گفت: تو دو تا گناه كرده اي، يكي اينكه رياكار هستي و ميخواهي بگويي كه من آنقدر استطاعت مالي ندارم كه يك جفت كفش بخرم. گناه ديگر تو بي نظمي است كه خلاف شرع و قانون اسلام است. من گفتم: اگر بخواهم با سر و وضع مرتب تري به دانشگاه بروم ، شايد از من ايراد بگيرند. امام بلافاصله گفت: اگر خواستند ايراد بگيرند بگو خميني گفته است بايد مرتب به دانشگاه بروي.
 زهرا اشراقي / نوه امام
 يك مادر شهيد از اهواز آمده بود براي ملاقات و نتوانسته بود امام را ببيند. بعد سه روز نامه اي نوشته بود به امام كه اماما! من به تهران آمدم ولي موفق به ديدار و ملاقات شما نشدم. نامه را كه امام ديد ، خيلي ناراحت شد. كنار نامه نوشت: تا اين مادر شهيد را به ملاقات من نياورده ايد من به ملاقات كسي نمي آيم.
 حجت الاسلام مهدي كروبي
 از جبهه بر گشته بودم و رقته بودم پيش امام. امام مي گفت: تو شهيد نشدي كه بنياد شهيد ما را يك سفر به سوريه بفرستد!
 حجت الاسلام مسيح بروجردي / نوه امام

لينک | یادداشت |


برخورد
سه شنبه نهم خرداد 1385

» چند وقتيه دارن يه طرحي رو تو تهران اجرا ميكنن(من كه نديدم) به اسم طرح مبارزه با افراد متكدي يا   همون گدا...چند روز پيش داشتم يه نگاهي به آرشيو لينكهام مينداختم به اين مطلب بر خوردم...
» اینم عجيبه ولي همون روز داشتم يه نگاهي به روزنامه همشهري مينداختم كه به اين گزارش برخوردم...با اينكه برخوردها سطحي بود ولي شبش از استخون درد نتونستم بخوابم

پ.ن: نگاه من به...


لينک | عمومی |


کاریکلماتور
پنجشنبه چهارم خرداد 1385

» آدم تنها شنونده اي ندارد.
   جاده متروك ، آرامگاه گام هاست.
   قلب عمري خون مي گريد.
   پرنده بلند پرواز قوه جاذبه زمين را پشت سر مي گذارد.
   وقتي سرم سوت كشيد ، سگ دمش را تكان داد.
   صداي پاي عابر شبگرد هنگام طلوع خورشيد غروب مي كند.
   وقتي از كوه بالا مي روم ، كوه از من پائين مي آيد.
 
   پرويز شاپور
  ۱۵/۵/13۷۸ - ۵/۳/13۰۳
»  کاریکلماتور


لينک | کاریکلماتور |


3/3/61
سه شنبه دوم خرداد 1385

 سوم خرداد سالروز آزاد سازي خرمشهر: ممد نبودی ببینی

لينک | عمومی |