سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385
خداوند براي اثبات زنده بودن و حيات داشتن امام زمان (ع) در روي زمين به طور غير طبيعي عمر تعدادي از پيامبران و سلاطين و افراد را طولاني نموده تا حجتي باشد براي اين امر پس براي نمونه به تعدادي از آنها اشاره مي كنم:
حضرت آدم 930 سال / شيث 912 سال / حضرت نوح 950 سال / حضرت هود 464 سال / رسام بن نوح 600 سال / صالح 433 سال / لقمان اكبر 1920 سال / جمشيد 500 سال / نمرود اول 500 سال / كشن 400 سال / مهاداج 700 سال / فيروز 537 سال
و سه پيامبر كه هنوز زنده ميباشند:
حضرت عيسي (ع) كه در آسمان است ، حضرت خضر (ع) و حضرت ادريس كه در روي زمين مي باشند.
راز مكان زندگي اما زمان نوشته محسن همتي
حضرت آدم 930 سال / شيث 912 سال / حضرت نوح 950 سال / حضرت هود 464 سال / رسام بن نوح 600 سال / صالح 433 سال / لقمان اكبر 1920 سال / جمشيد 500 سال / نمرود اول 500 سال / كشن 400 سال / مهاداج 700 سال / فيروز 537 سال
و سه پيامبر كه هنوز زنده ميباشند:
حضرت عيسي (ع) كه در آسمان است ، حضرت خضر (ع) و حضرت ادريس كه در روي زمين مي باشند.
راز مكان زندگي اما زمان نوشته محسن همتي
عادت می کنیم
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
...خم شد روي ميز تحرير و ماوس را تكان داد و صفحه روشن شد و خواست دستگاه را خاموش كند كه دستش بي حركت ماند. سمت چپ صفحه، روي يكي از علامت هاي زرد شبيه پوشه نوشته شده بود: وبلاگ. با خودش گفت لابد وبلاگ همان زني ست كه...اسمش چي بود؟ آهان، جيران و جوجه هاش به ساعت مچي نگاه كرد و فكر كرد هنوز خيلي وقت دارد. ماوس را حركت داد، نشانگر را برد روي پوشه و دوبار زد روي تكمه. پوشه باز شد بالاي صفحه نوشته شده بود وبلاگ بچه طلاق. اول گيج شد، بعد سردش شد، بعد عرق كرد. بعد لب به هم فشرد و نفس بلندي كشيد و اولين نوشته را خواند...
قسمتي از رمان عادت مي كنيم نوشته زويا پيرزاد نشر مركز.266 صفحه
+ نقد و بررسی رمان
قسمتي از رمان عادت مي كنيم نوشته زويا پيرزاد نشر مركز.266 صفحه
+ نقد و بررسی رمان
جابجایی
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385
نانوايي ز قضا شاعر شد
شاعري را غم نان
كاسب كرد!
سيد حسن حسيني
شاعري را غم نان
كاسب كرد!
سيد حسن حسيني
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
1
كلي برنامه ريزي ميكني كه بري ببينيشون ، باهاشون حرف بزني ، بهشون تبريك بگي...ولي وقتي ميري اونجا و ميبينيشون زبونت قفل ميشه و همه اون حرفاي حفظ كردت از يادت ميره...خجالتي بودنم حدي داره ، اين دفعه كه برم حتما با اعتماد به نفس حرفامو ميزنم...
فكر بد نكنيد ديروز نمايشگاه بودم و حسابي تو بخش مطبوعاتش گشتم...تعدادي از اعضاي تحريريه همشهري جوان و چلچراغ رو هم ديدم...
2
اولي: مگه قرار نبود تا مدتي بيخيال نوشتن بشي؟
دومي: نشد كه بشه...خوب بعدا جبران ميكنم
كلي برنامه ريزي ميكني كه بري ببينيشون ، باهاشون حرف بزني ، بهشون تبريك بگي...ولي وقتي ميري اونجا و ميبينيشون زبونت قفل ميشه و همه اون حرفاي حفظ كردت از يادت ميره...خجالتي بودنم حدي داره ، اين دفعه كه برم حتما با اعتماد به نفس حرفامو ميزنم...
فكر بد نكنيد ديروز نمايشگاه بودم و حسابي تو بخش مطبوعاتش گشتم...تعدادي از اعضاي تحريريه همشهري جوان و چلچراغ رو هم ديدم...
2
اولي: مگه قرار نبود تا مدتي بيخيال نوشتن بشي؟
دومي: نشد كه بشه...خوب بعدا جبران ميكنم
احتمالا...
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
احتمالا تا مدتي بيخيال نوشتن ميشم
فعلا قالب جديد رو داشته باشيد كه برداشت آزاديست از قالب نارنجي رضا امین زاده
فعلا قالب جديد رو داشته باشيد كه برداشت آزاديست از قالب نارنجي رضا امین زاده
چتر سیاه
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
ما بدهكاريم در باران
به كساني كه بي چترند
وقتي كه
رد مي شويم
از كنارشان
آرام
با چتري سياه در دست
خودم
برای سهراب
شنبه دوم اردیبهشت 1385
شنبه دوم اردیبهشت 1385
همه سهراب سپهری رو با شعر نو مي شناسند اما سهراب در طول عمرش تعدادي غزل هم سروده كه اينجا يك غزل از غزلهاي زيباي او رو مينويسم. اين غزل ها در كتاب هنوز در سفرم چاپ شده.
بس كه بي رنگم چو آب از هر چه بينم رنگ مي گيرم
بي صدايم همچو كوه از هر ندا آهنگ مي گيرم
روشن از سنگ حوادث شد دل من شوري از آن يافت
چشمه ام اين مايه جوشش از درون سنگ مي گيرم
انتظار آفتابم پرده بر چشم تماشا گشت
گر چو شبنم بستر از گلهاي رنگارنگ مي گيرم
خار پر ، خورشيد سوزان ، خستگي ، شن زار بي پايان
پاي اگر گامي فراتر مي نهم فرسنگ مي گيرم
از نم اشكم غبار كاروان در دست صحرا نيست
مي روم چون كوه دامان طنين زنگ مي گيرم
بس كه بي رنگم چو آب از هر چه بينم رنگ مي گيرم
بي صدايم همچو كوه از هر ندا آهنگ مي گيرم
روشن از سنگ حوادث شد دل من شوري از آن يافت
چشمه ام اين مايه جوشش از درون سنگ مي گيرم
انتظار آفتابم پرده بر چشم تماشا گشت
گر چو شبنم بستر از گلهاي رنگارنگ مي گيرم
خار پر ، خورشيد سوزان ، خستگي ، شن زار بي پايان
پاي اگر گامي فراتر مي نهم فرسنگ مي گيرم
از نم اشكم غبار كاروان در دست صحرا نيست
مي روم چون كوه دامان طنين زنگ مي گيرم

