جمعه های تنهایی
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384
دوباره در شب جمعه ای دیگر دلم برای تو می نالد
نمي داني چقدر درد است درون سينه ام اكنون
شب جمعه است دلم تنگ است
و شب، در انتظار معشوق دلتنگ است
نمي دانم
چه هنگامی تو مي آيي
در آن هنگامه پر نور
خواهم بود آيا من
نمي دانم
خدا را بارها با ذكر مي گويم
سر سجاده با تسبيح مي خوانم
كمك كن تا اگر بودم
باشم
به همراه مولايم
به همراهش
درون جاده اي پر مهتاب
گام بر دارم
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
به دنبال قدم هاي پر نورش گام بر دارم
ببوسم خاك پايش را
...
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
نمي داني چقدر درد است درون سينه ام اكنون
شب جمعه است دلم تنگ است
و شب، در انتظار معشوق دلتنگ است
نمي دانم
چه هنگامی تو مي آيي
در آن هنگامه پر نور
خواهم بود آيا من
نمي دانم
خدا را بارها با ذكر مي گويم
سر سجاده با تسبيح مي خوانم
كمك كن تا اگر بودم
باشم
به همراه مولايم
به همراهش
درون جاده اي پر مهتاب
گام بر دارم
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
به دنبال قدم هاي پر نورش گام بر دارم
ببوسم خاك پايش را
...
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
