تبليغاتX
بن بست ابهام


پدر روزت مبارك
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384

نام حضرت علي بصورت گرافيمكي

پدر عزيزم و تمام پدرهاي دنيا روزتان مبارك.


لينک | |


مرگ بر فیلتر
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384

مرگ بر فیلتر...اینترنتم اینترنت قدیم دیگه مثل قدیما نیست که کسی بهت کار نداشته باشه خودت باشی و آقای خودت...الان همه دارن روت نظارت میکنن...آقا اینجا رو فیلتر کن من از رنگ سایتش خوشم نمیاد...اینجا فیلتر کن چون دیر بالا میاد...اینجا رو فیلتر کن چون...و هزاران دلیل غیر موجه دیگه...آخه کجای بلوگرولینگ ضد اخلاقیه که میاید فیلترش میکنید...اه حالم داره از دستشون بهم میخوره...


لينک | |


بخش دوم:لیلی تشنه تر شد
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است.خاکستر لیلی هم دارد می سوزد.امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم.خاکسترت را پس می گیرم.

لیلی گفت: کاش مادر می شدم. مجنون بچه اش را بغل می کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است.بهانه سوختن...تو بی بهانه عاشقی...تو بی بهانه می سوزی.

لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد.ساده...بی تاب...بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم...بی من می میری...

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است.مرگ من...مرگ مجنون...پایان زندگی ام را عوض میکنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است...اشک دریاست...دریا تشنگی است و من تشنگی ام...تشنگی و آب.پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.خدا خندید.

عرفان نظر آهاری


شبی که...
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384

فوتبالانه:یادش بخیر اون قدیما...بچه که بودیم میرفتیم تو کوچه یه دست فوتبال خیابونی میزدیم با اینکه من زیاد فوتبالم خوب نبود اما عاشق فوتبال بودم...دفاع وای می ایستادم و نمیزاشتم هیچ کسی از من رد بشه بچه محلا بهم میگفتم افشین خاردار ( لقب افشین پیروانی رو روي من گذاشته بودن ) من چقدر دلم فوتبال میخواد...

دلتنگیانه: خاتمی رفت و یکی دیگه جاش اومد...خاتمی اومد به همه لبخند زد...به همه احترام گذاشت...به همه...حالا همه میخوان مثل اون بشم اما کور کور خوندن!!!

یادانه: چخ زود گذشت پارسال روزا بود که شنیدیم حسین پناهی از بین ما رفت...همین روزا بود که من دلم بدجوری گرفت...تو خانواده همیشه میگن تو عین حسین پناهی هستی...شبی که من و نازی با هم مردیم


لينک | |


بخش اول:ليلي خودش را به آتش كشيد
شنبه هشتم مرداد 1384

خدا گفت: زمين سردش است.چه كسي ميتواند زمين را گرم كند؟

ليلي گفت: من

خدا شعله اي به او داد.ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.

سينه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.ليلي هم.

خدا گفت: شعله را خرج كن.زمينم را به آتش بكش.

ليلي خودش را به آتش كشيد.خدا سوختنش را تماشا مي كرد.

ليلي گر مي گرفت. خدا حظ مي كرد.

ليلي مي ترسيد. مي ترسيد آتش اش تمام شود.

ليلي چيزي از خدا خواست. خدا اجابت كرد.

مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلي شد.

آتش زبانه كشيد.آتش ماند.زمين خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود.

عرفان نظر آهاري


لينک | |


مادر
سه شنبه چهارم مرداد 1384

۱.آهسته از بغل پله ها گذشت/در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود/اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه/او مرده است و باز پرستار حال ماست/در زندگی ما همه جا وول میخورد/هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست/درختم خویش هم به سر کار خویش بود/بیچاره مادرم.

 بند اول از ای وای مادرم سروده شهریار. سعی میکنم بعدا کل بندهای این شعر بسیار زیبا رو بنویسم

مادر روزت مبارک...

 


لينک | |