تبليغاتX
بن بست ابهام ="rss.aspx" />


[ دل • شخصی ]

ای دل صاب مرده
باز ترو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

ترانه این روزهایم شده بی هیچ دلیلی


لينک | چهارشنبه دهم تیر 1388


[ تلخ • یادداشت ]

تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان، خاطره شادمانیِ دیروزمان است
                                                            جبران خلیل جبران

لينک | شنبه ششم تیر 1388 |


[ سال نوی مجازی • شخصی ]

سال اول گذشت
سال دوم هم گذشت
سال سوم هم گذشت
سال چهارم هم امروز گذشت، اما ای کاش نمی گذشت

لينک | دوشنبه یکم تیر 1388 |


[ دل دریایی و چشمان تر • شعر ]

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز


لينک | یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |


[ رای من • شخصی ]

روبان سبز به دستم نمیبندم اما رای من رنگش سبز است، شما چطور؟


لينک | دوشنبه هجدهم خرداد 1388 |


[ روبان سبز • عمومی ]

این روزها همه روبان سبز به دست میبندند شما چطور؟

لينک | شنبه نهم خرداد 1388 |


[ پیرزن و دختر • داستان ]

فاصله دخترک تا پیرزن یک نفر بود، روی نیمکت چوبی رو بروی یک آبنمای سنگی.
پیرزن از دختر پرسید: غمگینی؟
نه.
مطمئنی؟
نه.
چرا گریه میکنی؟
دوستانم منو دوست ندارن.
چرا؟
چون قشنگ نیستم.
قبلا اینو به تو گفتن؟
نه.
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
راست میگی؟
از ته قلبم آره.
دخترک بلند شد، پیرزن را بوسید و به طرف دوستانش دوید...شاد شاد.
چند دقیقه  بعد پیرزن اشک هایش را پاک کرد، کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت


لينک | شنبه دوم خرداد 1388 |


[ پست سفید • یادداشت ]

هی نوشتم، هی پاک کردم. آخرش بیخیال شدم سفید میزارم بمونه این پست... هان خوب نیست


لينک | چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388


[ توقع • شخصی ]

انتظار پوچیست توقع اینکه کسی ازت تشکر کنه بعد از کمک کردن بهش...


لينک | دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 |


[ نی • شعر ]

بشنو از نی چون حکایت میکند
از جدایی ها شکایت میکند
                                    مولوی

نشنو از نی، نی نوای بی نواست
بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
نی چو سوزد تل خاکستر شود
دل چو سوزد خانه دلبر شود
                                     امام خمینی


لينک | پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 |


[ حلزون • شخصی ]

گاهی وقتا سر به زیری باعث میشه وقتی از پارک نزدیک محل کارتون رد میشید همش سرتون پایین باشه تا احیانا پاهاتون روی حلزون های کوچیک روی سنگفرش کف پارک نره...

لينک | یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 |


[ مترو و وبلاگ • یادداشت ]

شده تا حالا به این نکته فکر کنید که شاید اون جوونی که رو صندلی مترو روبه روت نشسته شاید یکی از مخاطب های وبلاگت باشه. فکر کردن به این نکته و ترسیم چهره های مخاطبان وبلاگتون جالب از آب در میاد.


لينک | دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 |


[ پرتم کنه • یادداشت ]

دنبال یه چیز خوبم که من رو از این روزمرگی ها بکشه بیرون و پرتم کنه یه جای دور...یه چیزی مثل یه جمله، یا آهنگ و یا حتی بوی بکر دونه های سیاه قهوه و یا حتی صدای جیرجیرک. کسی سراغ داره؟

لينک | دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |


[ دیگه نیست • عمومی ]

اینجا چرا دیگه خونه کسی نیست؟

لينک | چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 |